محمد موسوى بجنوردى
28
علم اصول ( فارسى )
شوق مؤكّد كه نامش را اراده مىگذارند وقتى مىآيد كه مبادى آن ( تصور شيء ، هيجان ، رغبت و تصديق به فايده ) آمده باشند . اگر مبادى آمده باشند اراده حقيقى است و اگر مبادى نيامده باشند ارادهاى وجود ندارد . در اين صورت ارادهء انشائى يعنى چه ؟ اگر مقصود از طلب ، انشاء الطلب باشد همه جا انشاء الطلب داريم ، حتى وقتى كه ارادهء حقيقى در كار است . شما ابتدا ارادهء حقيقى مىكنيد و سپس آن را در صيغهء طلب بيان مىكنيد و در قالب لفظ مىآوريد . انشاء ابتدا در افق نفس پديد مىآيد ، چون انشاء به قصد است و قصد نيز در افق نفس مىباشد . شما ابتدا در افق نفستان قصد مىكنيد و سپس آن را به قالب لفظ مىريزيد . مثلا وقتى مىخواهيد انشاء كنيد كه من اين كتاب را در مقابل صد تومان به شما فروختم ابتدا در افق نفس از خودتان خلع مالكيت مىكنيد سپس آن را به مشترى اضافه مىكنيد و نيز ثمن را خلع مىكنيد ؛ يعنى مالكيت او را به ثمن خلع مىكنيد و اين ثمن را به ملكيت خود اضافه مىكنيد . پس هر بيعى ابتدا ، عبارت از دو خلع و دو اضافه در افق نفس است و سپس به قالب لفظ درمىآيد و مىگوييم اين را به صد تومان به شما فروختم . برخى تصور كردهاند چنين عملى عقد است ، درحالىكه عقد از مقولهء معنى است . « 1 » بنابراين به مرحوم آخوند ( ره ) عرض مىكنيم مقصود شما چيست ؟ اگر
--> ( 1 ) شيخ انصارى در ابتداى مكاسب مىفرمايد : « العقد من مقولة المعنى » ، يعنى هويت عقد به قصد است . « العقود تابعة للقصود » ، ماهيت عقد را قصد تشكيل مىدهد . اين الفاظ ، عقد نيستند بلكه اينها مقام اظهار و مقام اثبات عقد هستند و همچنين هويت عقد در مقام ثبوت با قصد ، تحقق پيدا مىكند .